كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

144

ده سفرنامه ( فارسى )

بود و اولين سئوالى كه از وى كرد اين بود كه كتابهايش را چه كرده است « 12 » . او جواب داد آقاى من ، آنها براى استفاده شما موجود هستند . آغا محمد خان گفت بسيار خوب در غير اين صورت اگر شما آنها را به وسيله آن مرد « فرنگى » كه براى خريد جواهرات آمده بود از ايران خارج مىكرديد جان خود و خانواده‌ات را در مخاطره افكنده بودى چرا كه من قادر بودم كسى كه آنها را از ايران خارج مىكرد نيز مجازات نمايم . من اين داستان را در سال 1809 كه با ميرزا بزرگ ملاقات كردم از زبان ايشان شنيدم . در اينجا من نمىخواهم شرح دليريها و عدم موفقيت‌هاى شاه را براى تصاحب تخت و تاجش به تفصيل بيان نمايم بلكه عجله دارم كه حتى پس از گذشت ساليان دراز غم و اندوهى را كه سرنوشت مصيبت‌بار او به دلم نهاده است از خود دور نمايم . در فاصله كمى از كرمان كه شاه با شجاعت و شهامت ذاتى از خود دفاع مىكرد كرن و صاحبش هردو به زمين در غلطيدند اسب اصيل به دست چند تن اراذل و اوباش پىگرديد و خود شاه نيز زخم‌هاى مهلكى برداشت كه بدبختانه هيچكدام كشنده نبودند و در چنين وضعيتى او را دستگير و به نزد اخته قاجار بردند آغا محمد خان از زبان شاه مخلوع جز حقيقت سخنى راست نشنيد دستور داد تا چشم‌هايش را از حدقه بيرون كشيدند و چنان رفتار زشت و قبيحى با وى نمودند كه به علت شناعت و پليدى زبان قادر به بيان آن نمىباشد . ( 7 )

--> ( 12 ) - هنگامى كه حاجى ابراهيم شيراز را به تصرف درآورد جونز در شيراز بود و ميرزا محمد حسين مىخواست كتابخانه نفيس خود را به او بفروشد ولى در دم آخر از ترس آغا محمد خان كه مبادا كتابخانه را مطالبه نمايد از اين كار منصرف شد . « مترجم » .